Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

پیش زمینه

بعد از سبک هندی؛ در گستره شرق زبان پارسی/دری جریانی ثابتی به وجود نیامد که از آن بتوان به عنوان یک جریان اساسی در شعر یاد کرد، دوره بازگشت نیز آنچنان جایگاهی در شعر افغانستان باز نکرد، شاعران افغانستان به طور پراکنده از سبک‌های مختلف کلاسیک زبان فارسی در دوره‌های مختلف پیروی می‌کردند، مرحوم عبدالعلی مستغنی، شایق‌ جمال، قاری عبدالله، صوفی غلام‌نبی عشقری، عبدالله یمگی بدخشی، جاوید شعله، سید اسماعیل بلخی و… هر کدام دنباله‌رو سبک‌های مختلف از سبک های گذشته زبان پارسی/دری بودن اند.
بعد از تعرض قشون سرخ بر افغانستان و آغاز جنگ‌های داخلی؛ جریانی نسبتا ثابت اما کوتاه مدت که امروز تحت عنوان (شعر مقاومت) یاد می‌شود به وجود آمد که از مهم‌ترین نماینده‌گان آن می‌توان به محمد شریف سعیدی، محمد محسن سعیدی، کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری و.. نام برد، این جریان بیشتر شامل نیمه دوم سده چهاردهم هجری در افغانستان است و هنوز هم کمابیش پیرو دارد.
شعر امروز افغانستان که از دهه هشتاد کم کم شروع شده؛ در اواخر دهه نود طرفداران زیادی پیدا می‌کند و مهم‌ترین ویژگی شعر این دوره انتقاد از وضع موجود، تلفیق عاشقانه و اندوه اجتماعی، بومی‌گرایی، استفاده از تصاویر عمومی، استفاده از اصطلاحات کوچه‌بازاری و.. است؛ اگر کامل‌ترین نسخه از نسخه‌های از شعر چندین سده اخیر اگر نباشد؛ در جمع یکی از کامل‌ترین نسخه‌ها قرار می‌گیرد، این جریان توسط امثال استاد یحیا جواهری، اسدالله عفیف باختری، ابراهیم امینی، سهراب سیرت، کاوه‌جبران، فرهاد فرهمند، اکرام بسیم، هارون بهیار و… در قالب کلاسیک آغاز شد و در بین اکثر جوانان و نوپایان شعر معاصر از جایگاه خوبی برخوردار است، مجموعه‌ای «مرا از جنگ برگردان» یکی مهم‌ترین و بهترین نمایندگان شعر امروز افغانستان است.
مقدمه
این مجموعه شامل چهل و نه (۴۹) قطعه شعر کوتاه و بلند در قالب‌های غزل، چهارپاره، غزل و… می‌باشد که در ۸۲ صفحه گنجانیده شده و توسط انتشارات (ایهام) در تهران به چاپ رسیده است.
حسین توحیدی متولد دایکندی؛ از شاعران جوان و خوب امروز افغانستان است، شعر او آیینه قدنمای زندگی مردم افغانستان بوده و بازتاب دهنده زیست‌شیوه بسیاری از جوانانی است که با زندگی تحت‌فشار اجتماعی، مهاجرت، آوارگی و غربت‌زدگی خو نگرفته و هنوز هم برای رهایی از وضع موجود تقلا داشته و دست به دامن ادبیات/شعر می‌شوند.
توقع آن می‌رود که این مجموعه یکی از موفق‌ترین گزینه‌های شعر معاصر افغانستان بوده و مورد استقبال خوانندگان و شعر دوستان واقع شود.
یک؛ موسیقی
همان‌طوری که موسیقی در شعر کلاسیک فارسی در کنار سایر عناصر یکی از اساسی‌ترین عنصر به حساب می‌آید؛ در این مجموعه نیز به خوبی با این مسأله روبرو هستیم، موسیقی عمومی (در تمام شعر) و موسیقی‌های جانبی که با استفاده از چیدمان واژه‌ها به وجود آمده اند به زیبایی سروده‌های شاعر کمک کرده است
نمونه:
دوزخ، خیابان‌های خاک آلود
بین مسیر خانه و کار است

آوارگی و غربت
یکی از مواردی که بیشتر جایگاه را در این مجموعه دارد آوارگی است، آوارگی که ناشی از نابسامانی و گلایه از وضع موجود است، شاعر نتوانسته از این موضوع به سادگی عبور کند و نگاه ژرف و دقیقی به این پدیده اجتماعی دارد، پدیده‌ای که از یک جانب زندگی شاعر را متاثر ساخته و از سوی دیگر خود را در قالب شعر به خواننده عرضه می‌کند، در کنار عشق، آوارگی و غربت مهم‌ترین کلیدواژه برای نگاه کردن به شاعر از روزنه‌ای مجموعه (مرا از جنگ برگردان) است.
گفتی حسین آن خانه و آن باغ‌ها ماه سوخت
قلب من از آوارگی و داغ‌ها مان سوخت….

نعش غریبم را بغل کردم
با خود نشستم گریه سر دادم

دو؛ بومی‌گرایی
استفاده از اصطلاحات محلی، کابرد واژه‌های مورد استفاده در زادگاه شاعر نه تنها از زیبایی این اثر نکاسته که زیبایی این اثر افزوده است، از اصطلاحات چون (خواهرگلی، جوجو شدن، خینه، تنوری، چم، هزارجات و…) به خوب استفاده شده و در این مجموعه به وفور می‌توان یافت.
سه؛ تصاویر
در اولین نگاه به این مجموعه به تصاویر غریبی روبرو می‌شویم که شاعر خود را در قامت آن به خواننده می‌نمایاند
آیینه‌ای بر روی دیوار پل‌چرخی
یاد آور تنهایی زندانیان هستم

بی محابا دایما در بین موهایت خوش است
خوش به حال زندگی دسته‌های عینکت

در چشم‌هایم آسمان کوچکی دارم…
شاعر در تصویر سازی و عینیت گرایی سوژه‌ها تا حد زیادی موفق بوده است، تصاویری که به خوبی می‌توانیم احساس شان کنیم، این تصاویر از تجربه فردی شاعر برخواسته و در مقیاس بزرگتر از زاویه‌ی شعر خود را به ما نماینده است.
چهار؛ روزمره‌گی
همانطوری که روزمره‌گی تعداد زیادی از شاعران را درگیر خود کرده است؛ در این مجموعه نیز نمونه‌های زیادی داریم که زندگی شاعر را برای ما نشان می‌دهد، این روزمرگی اندک اندک به تجربه‌ی جمعی جوانان افغانستانی تبدیل شده است، شاعر از زاویه‌های مختلف این روزمره‌گی را به تماشا نشسته است.
هر روز بیرون می‌زنم از یک در سنگی….

چه کرده‌ای که من اکنون در دیار غریبی
پناه می‌برم از غم به کوهسار غریبی

در دلم کوره کوره آجر بود
بغلم بوی سرب و آهن داشت

پنج؛ اندوه اجتماعی
انسان افغانستانی نمی‌تواند شاعر باشد اما از جنگ نسراید، آوازخوان باشد اما از جنگ نخواند، نویسنده باشد باشد از جنگ ننویسد، شاید خون خطر بخشی از زندگی ما باشد، وقتی این مجموعه را می‌خوانیم چقدر احساس می‌کنیم که ما نیز این مجموعه را زیسته‌ایم، این مجموعه به خوبی تجربه زیستی ما را در خود دارد، تجربه‌های تلخی که از هر روز از میان خون و خاکستر سر برون میآورد؛ نمی‌شود یک افغانستانی باشی اما تجربه‌ شاعر را تافته‌ای جدا بافته از خود یا خود را تافته‌ای جدا افته از او احساس کنی.
بابای تو با چند تن همسایه‌ی زخمی
در معدن آهن سر کارند گلچهره
بالغ شدی، عاشق شدی با جنگ سرخوردی
تنها چنار روستا از کی تبر خوردی؟

شش؛ زنان
زن در شعر شاعر نقش‌های مختلفی دارند، گاهی به لباس مادر گاهی در جسم خواهر گاه به شکل زنی که در جنگ‌ها روایت شده، گاه در هیات یک معشوقه خود را به نمایش می‌گذارد، گاهی این زن اندوهگین از داغ از دست داده پسری است و گاهی آنقدر پاک از هر دینی منزه است، گاهی در لباس «گلچهره» و خواهر نازدانه خود را به شاعر می‌نمایاند.
این‌بار هم خوردیم زخم از دین گل‌لاله
بی‌رنگ شد یک کشور رنگین گل لاله

هفت؛ جنگ
جنگ در این مجموعه پدیده‌ای منفور است، پدیده‌ای که شاعر با شنیدن و دیدن آن به خود می‌لرزد، زیرا پیامد جنگ جز جنون، خون، آوارگی، غربت، کشتن و کشته شدن چیزی دیگری نیست.
او که دلش از جنگ می‌لرزید غمگین بود
به زندگی سخت خود می‌دید غمگین بود

دیدی خدا از عرش خود پایین نمی‌آید
انسان و این بد بختی پایین خطرناک است

من آخرین میدان در حال سقوط استم
از غصه لشکرگاه لشکرگاه می‌گریم
نتیجه
این مجموعه بر خلاف بعضی از مجموعه‌هایی که در این اواخر به دست نشر سپرده شده؛ یک مجموعه خوب و خواندنی است، مجموعه‌ای که خواننده را نه تنها دچار خستگی نمی‌کند بلکه وادار می‌کند تا بیشتر بخوانیم، این موضوع تسلط شاعر را بر مضامین مد نظر نشان می‌دهد، شاعر مضامین را آگاهانه انتخاب کرده یا دست‌کم تسلط کامل بر مضمون داشته و از سوژه‌ها به سادگی عبور نکرده است بلکه در چینش تصاویر و تشکیل آنها وسواس بسیاری به خرچ داده است، این همان توقعی است که می‌توان از یک شاعر داشت و انتظاری که از یک شاعر خوب.

رضا رضایی خوشک

لینک کوتاه:​ https://farhangpress.af/?p=13054

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *